برنابرنا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

کودک من

نیکا جون

نیکا جون عاشق دختر خاله پنج ماهشه، ازش مراقبت می کنه، کنارش می شینه و دوست داره از هر چی می خوره به نیکی هم بده، یه عروسک به نام نیکی داره و تو روزهایی که نیکی پیش ما نیست از اون مراقبت می کنه: ...
10 آبان 1393

هفته سی و دوم

سلام پسرکم! وارد ماه هشتم بودنت شدیم، همه جوره بودنت را ثابت کردی، برخلاف اوایل که تکان خوردنهایت خیلی ضعیف بود ، حالا گاهی چنان لگد می زنی که تنم درد می گیرید.  عمو سهیل بالاخره رفت سربازی و همه نفس راحتی کشیدند ، این بلا تکلیفی تقریبا یک ساله و تلاشهای زیاد بابایی و بقیه برای فرستادنش به سربازی و در عین حال بی نتیجگی تلاشهای خودش برای معاف شدن، مسبب رفتنش شد، امیدوارم این دوره را به خوبی بگذراند و به سلامتی برگردد. آقای گل پسر ، از همین حالا خودتو برای سربازی آماده کن، من نه صبر مامانی و بابایی رو دارم نه اعصاب اونها رو، یک ماه به تاخیر بیفته خودم به زور میبرمت، شیرفهم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   این روزها" کوری "...
4 آبان 1393

نیکا و ابی

نیکا جون، دختر خاله دوساله پسر کوچولوی منه، به آهنگهای ابی به شدت علاقه داره و باعث لعن و نفرین ابی از طرف ما می شه، این روزها ذهن خانم کوچولوی شیرین زبون ما درگیر کلیپ جدید ابی است که شخصیت همسر ابی، یاسی، از ساختمان پرت می شه و نیکا با نگاه غمگین، متفکر و جدی این داستان رو با تمام احساسش برامون تعریف می کنه: ...
30 مهر 1393

نی نی های ما

سلام پسر کوچولوی من! این نی نی هایی که می بینی تا شما به دنیا بیای خیلی بزرگ می شن، چون همیشه پیشم نیستند دلم براشون خیلی خیلی تنگ می شه:         هستی جون ​   نیکا جون در حال دیدن یک کلیپ تصویری با حالت جدید خوابیدن: و نیکی جون که هر روز بزرگتر و نازتر می شه: بقیه عکسهای نیکی جون رو تو ادامه مطلب ببینید؛     ...
26 مهر 1393

ماه هفتم

سلام پسر کوچولوی من!   هفته بیست و هفتم                                         هفته بیست و هشتم هفته بیست و نهم                                           هفته سی ام هفته سی و یکم این چهار هفته به حدی سخت گذشت که نوشتن برای تو رو غیر ممکن کرده بود، شدت کمر دردهایم این روزها از حد گذشته و خیلی سخت می خوابم، البته تو نگران نباش، شیرینی حرکات تو تمام سختی ها رو برام سهل می کنه، شروع ماه هفتم با مسافرت به ...
22 مهر 1393

هفته بیست و ششم

سلام کوچولوی من! هفته بیست و ششم هم تموم شد، الان دیگه بزرگ شدی  و صداها رو خوب می شنوی، بابایی دوست داره باهات حرف بزنه، دل دل می کنه زودتر ببینتت، من هم این روزهای با تو بودن و ندیدنت رو به کتاب خوندن می گذرونم، برات بلند می خونم اما نمی دونم چیزی می فهمی یا نه، این هفته مشی و مشیانه رو خوندم، جالب بود ، امیدوارم برای تو هم به اندازه من جالب بوده باشه. ماه هفتم بودنت شروع شد اما هنوز من درگیر تهوع شدید هستم، تهوعی که می گفتند تا چهار ماهگی بیشتر طول نمی کشه به قوت خود باقیست ، تو سلامت باش ، تحمل این سختی ها با من! این هفته سونوگرافی داشتم، بازم تونستم ببینمت و با صدای قلبت دلم لرزید، بابایی نبود و حسرتش براش م...
23 شهريور 1393

هفته بیست و پنجم

سلام نی نی ! خوبی مامانی؟ وول خوردن هات می گه که خوبی، کاش خیلی خیلی خیلی خوب باشی ! دو تا کتاب تو این هفته خوندم، بابا گوریو و کیمیا خاتون، تو که بیای دیگه نمی دونم وقت واسه خوندن دارم یا نه، هر دو کتاب خیلی جالبند، به موقعش باید شما هم اینها رو بخونی. آزمایش قند سه مرحله ای رو هم دادم و برای کمر دردم هم آزمایش درخواستی دکتر  رو دادم و فعلا باید تحت نظر باشم تا ماه آینده دوباره وضعیتم بررسی بشه، دکتر برام آب درمانی( استخر) تجویز کرد و استراحت و مراقبت از کمر و منع ورزش هایی مثل پیاده روی که به ستون فقراتم فشار میاره، باز می گن چرا چاق میشی، من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  از شروع رژیم تا حالا وزن اضافه نکردم و حدود 2 کیل...
16 شهريور 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک من می باشد